فاطمه جان احمدى

178

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

به دليل همين گستردگى معنايى ، تعريف جامعى كه بتواند عرصه ، ماهيت و ساختار كلى هنر را بيان نمايد ، وجود ندارد ، اما به طور كلى هر كس بنا بر نوع برداشت و نگاه و آموزه‌هاى خود تعريفى از هنر به دست داده است . نمونه‌هاى زير جملگى حكايتگر اين تنوع گرايش‌هاى مختلف و تعاريف متعدد از هنر است : هنر عبارت است از خلق زيبايى قابل درك براى احساسات و تفكرات بشرى ؛ هنر فعاليتى است كه زيبايى را نمودار مىسازد ؛ هنر همان كوشش و جِد و جهدى است كه براى به وجود آوردن و نماياندن زيبايىها به‌كار گرفته مىشود ، يا به سخن ديگر ، هر قدرتى كه بتواند زيبايى و جمال را بهتر بيارايد و آن را زيبنده‌تر نشان دهد ، هنر ناميده مىشود ؛ « 1 » هنر وسيله‌اى است براى انتقال احساسات بشرى ، و نوعى شناخت واقعيت از طريق تجربه با تأكيد بر كيفيت آن ؛ هنر تحقق زيبايى در قلمرو روح آزاد انسانى است و سرانجام هنر شكل معينى از آگاهى اجتماعى است كه هدفش بازتاب درست و دقيق واقعيت ، و كاركرد آن بهره‌گيرى از ثمرهء شناخت در عمل است . « 2 » منشأ هنر منشأ و زادگاه هنر منبعث از استعداد و نبوغ انسان ، و وسيله‌اى براى بيان عواطف و احساسات و زاييدهء روح و احساس متعالى آدمى است . اساس هنر ميل به كمال‌جويى ، ذوق به درك و وصول به زيبايى است ؛ « 3 » چنان كه روح آدمى جلوه‌اى از عظمت آفريدگار و پرستش تنها معبود جهان هستى است . در واقع از همين روست كه بسيارى از محققان اصل و اساس هنر را « هنر دينى » مىدانند ؛ هنرى كه موجَد حركت انسان است و آدمى را از زوال و پستى رهانيده ، به اوج و تعالى مىرساند . هنر منشأ و وسيله‌اى است براى بيان همهء خوبىها و بدىها ، پيشرفت‌ها و پس‌رفت‌ها و بيدارىها و غفلت‌ها . هنر مىتواند جامعه‌اى را بسازد و يا ويران كند ، خادم فضيلت‌ها و يا رذيلت‌ها باشد ، روح جمع‌گرايى را تقويت كند و يا روحيهء انزوا و عزلت را پرورش دهد . براساس اين تعاريف ، هنرِ يك سرزمين يا قوم نشان‌دهندهء فرهنگ آن جامعه است . هنر اسلامى هنر با گرفتن پسوند اسلامى موجوديتى صرفاً دينى مىيابد و به‌گونه‌هاى مختلف توصيف و تعريف

--> ( 1 ) . فضل‌الله پروين ، زيبايى و هنر ، ص 25 . ( 2 ) . مرتضى رضائىمنش ، در باره هنر ، ص 5 . ( 3 ) . بنگريد به : محمد عماره ، اسلام و هنرهاى زيبا ، ترجمه مجيد احمدى ، ص 21 .